135 - موعظه طلبيدن يحيى از يك نفر اعدامى



امام صادق (عليه السلام ) فرمود: شخصى نزد حضرت عيسى (عليه السلام ) آمد و عرض كرد: اى روح الله ! زنا كرده ام ، مرا (با اجراى حد پاك ساز.
حضرت عيسى (عليه السلام ) پس از آنكه دريافت راست مى گويد، اعلام عمومى كرد، جمعيت بسيارى جمع شدند، آن شخص را در گودالى گذاشتند تا سنگبارانش كنند.
او گفت : در ميان جمعيت هر كس در گردنش حد هست ، از اينجا برود.
همه جمعيت رفتند، فقط حضرت عيسى و حضرت يحيى ماندند. يحيى (عليه السلام ) (ديد آن مرد شخص با معرفت و توبه كننده اى هست به گونه اى كه براى تطهيرش حاضر شد اعدام گردد، از طرفى در اين لحظه ، همه غرورهايش محو شده ، موعظه طلبيدن از او بسيار مؤ ثر خواهد بود از اين رو) به او گفت : اى گنهكار مرا موعظه كن .
گنهكار گفت : لا تخلين بين نفسك و بين هواها فتردى .
بين خود و هواى نفست را آزاد نگذار كه ترا از جاده حق منحرف سازد.
يحيى فرمود: باز موعظه كن .
او عرض كرد: لا تعيرن خاطئا بخطيته : خطا كار را به خاطر خطايش ‍ سرزنش نكن (يعنى اگر خطا كار قابل جذب هست ، او را سركوب و نا اميد نكن بلكه او را به سوى راه هدايت جذب كن ).
يحيى فرمود: باز موعظه كن .
او عرض كرد: لا تغضب : خشم نكن ، و در حال خشم خود را كنترل كن .
حضرت يحيى فرمود: همين موعظه ها مرا كافى است (184)
نظر خداى بينان طلب هوى نباشد
قدم خداى ترسان ، قدم خطا نباشد